سه شنبه, 2 آبان 1396 :: Tuesday, 24 October 2017
کد خبر: 117243

"چه"، قهرمان مبارزه با دشمن مشترک

مقایسه چگوارا با افرادی که از حیث مبارزه شبیه وی هستند در ایران شاید کار صحیحی نباشد. طبیعتا مبارزان و شهدای ایرانی به دلیل عمق معارف و باورهای اسلامی یک مبارزه پر مغز را به سرانجام شهادت رسانده اند. چیزی که امثال چگوارا علی رغم مبارزات اعتقادی البته فاقد آن بودند.
به گزارش خبرنگار اتاق خبر 24

در هر گوشه از دنیا قهرمانانی وجود دارند که برای مردم آن سرزمین محترم و موجب افتخار هستند. از هندوستان شرقی گرفته تا کشورهای غربی در آمریکای لاتین. وجه شبه مشترک همه کسانی که به عنوان قهرمان ملی در هر کشوری شناخته می شوند روحیات ضد امپریالیستی و جرات مبارزه با استعمارگر و استثمار گر است.

کسی که جرقه های استقلال را در میان مردم کشورش بزند و شعله های پیشرفت بومی و عزت نفس را در سراسر سرزمینش روشن کند درزمانه ما قهرمان شناخته می شود. آزادگی و زیر بار زور نرفتن همان شاخصه ایست که مبانی فکری ادیان الهی را تشکیل می دهد.

یکی از هزار انسانی که پرچم مبارزه با امپریالیسم علی الخصوص آمریکا را به دوش کشیده است ارنست چگواراست...

 

 

چگوارا کیست؟

ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا که چریک ها او را « چه » صدا میکنند. در 14 ژوئن 1928 در روزاریو در استان سانتافه آرژانتین به دنیا امد.او اولین فرزند خانواده ای بود که ریشه در باسک اسپانیا و ایرلند داشت.به این ترتیب شور انقلاب را از هر دو کشور اجدادی اش به ارث برده بود.او در خانواده ای چپ گرا رشد یافت. پدرش هوادار خوان پرون و سوسیالیست ها بود و از همان کودکی ارنستو همپای پدرش در همایش ها و محافل سیاسی بود.

چگوارا

در نوجوانی با وجود نفس تنگی از فعالیت های ورزشی دوری نمیکرد و یکی از ستاره های مسابقات راگبی مدرسه اش بود.او در شطرنج هم بین دانش آموزان قهرمان شد.در همان دوران توجه اش به شعر وادبیات جلب شد و شیفته شاعران چپگرای امریکای لاتین چون پابلو نرودا و دیگر شعرا و نویسندگان شاخص سوسیالیست چون فدریکو گارسیالورکا شد. در کتابخانه بزرگ خانه پدری اش بیش از 3000 جلد کتاب بود که اغلب اوقات چه نوجوان را مشغول میکرد. در همان ایام تقریبا تمام کتاب های مارکس، فالکنر، اندره ژید، فرانتس کافکا، آلبر کامو، ولادیمیر لنین، ژان- پل سارتر ،فردریک انگلس و بسیاری دیگر از نویسندگان و متفکران بزرگ را خوانده بود.

چگوارا

چگوارا در سال 1954، یعنی دوره‌ای که در «گواتمالا» بود، با پشتیبانی از حکومت «جاکوب آربنز» قدم به عرصه سیاست گذاشت. آربنز محبوب و منتخب مردم بود و هنگامی که رژیم او با توطئه‌های سازمان سیا (CIA ) سرنگون شد، چگوارا مجبور به فرار شد و به مکزیک گریخت و جنگ‌های چریکی او نیز در سال 1965، از عرشه یک کشتی و قدم گذاشتن به خاک کوبا شروع شد.

چه گوارا

او برای سرنگونی رژیم دیکتاتوری «فولژ نیسو باتیستا» در کوبا، به فیدل کاسترو پیوست و پس از سقوط «باتیستا» در دسامبر ۱۹۵۶، چه‌گوارا یکی از رهبران حکومت تازه‌ی کارگران و دهقانان شد و پست‌های دولتی متعددی چون ریاست بانک مرکزی کوبا و وزارت صنایع به او واگذار شد و در سال 1965، حزب کمونیست را در کوبا بنیانگذاری کرد.

اما او به خاطر اندیشه ضد امپریالیستی و سرمایه‌داری با گرایش کمونیستی از یک سو و روحیه‌ی مبارزاتی و چریکی از سوی دیگر، در همان اوایل سال‌ 1965، از مشاغلش استعفا داد و از کوبا خارج شد و سمت زئیر (آفریقا) رفت و سپس گروهی را در بولیوی تشکیل داد. در زئیر به «پاتریس لومومبا» پیوست و به مدت یک سال رهبری بخش مبارزاتی جنبش را به دست گرفت.

بولیوی مقتل چگوارا شد تا جسمش فنا شود و تفکر آزادی گرایانه اش تا ابد پایدار بماند.

 

 

اعدام "چه"

چه گوارا در اثر یک توطئه سازمان سیا در روز 8 اکتبر سال 1967 میلادی از سوی نیروهای ارتش بولیوی اسیر شد و به دستور سازمان سیا پس از تحمل شکنجه های فراوان که حتی گفته می شود دست چپ او را قطع کردند (زیرا عکس هایی که از جسد او تهیه شده از زاویه ای گرفته شده اند که دست چپ او غیرقابل مشاهده است) یک روز بعد در 9 اکتبر کشته شد.

چگوارا

اکنون با اینکه حدود 50 سال از اسارت و قتل وحشیانه ارنستو چه گوارا می گذرد ، هنوز یاد و نام این اسطوره و نماد مبارزه با نئو کلونیالیسم و امپریالیسم آمریکا و دست نشاندگانش در آمریکای لاتین نه تنها از خاطره مردم آمریکای لاتین بلکه ازخاطره مردم محروم و آزادی خواه جهان محو نشده است.

 

 

شخصیت‌هایی چون فیدل کاسترو و نلسون ماندلا، او را یک قهرمان خواندند - اگر چه آرژانتینی بود، کوبایی‌ها او را "قهرمان ملی کوبا" نامیدند (و می‌نامند) و ژان پل سارتر، او را "اندیشمند" نامید. اما آیا زندگی چه گوارا به شکلی بوده است که بشود همه شئون زندگی وی را الگو قرار داد؟

چگوارا به اعتراف خودش از دین خاصی پیروی نمی کرده است و بسیاری از رفتار هایی که حد اقل در دین ما قبیح شناخته می شود را انجام میداده است. اما آیا باید به خاطر این تعاریف وی را تکفیر کرد و به جنبه های مثبت زندگی اش توجهی نداشت؟

به نظر می رسد که مقایسه چگوارا با افرادی که از حیث مبارزه شبیه وی هستند در ایران کار صحیحی نباشد. طبیعتا مبارزان و شهدای ایرانی به دلیل عمق معارف و باورهای اسلامی یک مبارزه پر مغز را به سرانجام شهادت رسانده اند. چیزی که امثال چگوارا فاقد آن بودند.

برخی از اعمال تعبدی هستند و برخی دیگر توصلی. تعبّدی به واجبی اطلاق می‏شود که قصد قربت در آن شرط است، مانند نماز، روزه و حج. انجام دادن این گونه واجبات بدون نیت تقرّب به پروردگار، مسقط تکلیف نیست.

در برابر واجب توصلی واجبی است که صرف انجام دادن آن با هر نیّتی، موجب ادای تکلیف می‏شود، مانند نجات دادن غریق و دفن کردن میت.

با توضیحی که در مورد واجب تعبدی و توصلی داده شد شاید بشود سبک مبارزه چه و آثار آن در فروریختن دیوار های امپریالیسم آمریکایی را فارغ از نیتی که در دل داشته است تحسین کرد.

به هرحال نامبردن از چگوارا و نوشتن برای وی توسط نگارنده، تحت تاثیر جو و داستان سرایی ها نیست. بلکه دشمن مشترک یک ایرانی و چگوارا باعث می شود که روابط حسنه ذاتی بینشان برقرار شود.

شاید مهمترین و تنها نکته ای که چگوارا را برای ما قهرمان جلوه میکند مبارزه وی علیه آمریکا و تمام کشورگشایی های نامشروع وی باشد. کدخدایی که از رعیتی چون چگوارا به سطوح آمد و دستان کثیفش را به خون وی رنگین کرد.

انتهای پیام
اتاق خبر انتها

افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.